❤به نام خدای عشق❤ فازسنگین

فازسنگین

وقتی بهت فکر میکنم مثل یه احمق لبخند میزنم!

شرمندم..

♚آرہ شــَرمـَنـــدم

وَلــی نـــــه اَز تــو....

اَز آدَمــی ڪــــہ

شــُـدَم بــَعـد اَز تــو♚

[ چهارشنبه 22 اسفند 1397 ] [ 21:36 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

زجرکش...

‏اگه میخوای یه دخترو زجرکش کنی صداش بزن وقتی جوابتو داد بگو هیچی

[ سه‌شنبه 21 اسفند 1397 ] [ 23:35 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

کل تنم.....

از وقتی نکردی بغلم

خواب رفته کل تنم

کجا برم فکر تو نیوفته تو سرم

[ سه‌شنبه 21 اسفند 1397 ] [ 23:31 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

بعد رفتنت...

بعد رفتنت موهامو ک هیچ تموم بدنمو با تیغ زدم /:

[ سه‌شنبه 21 اسفند 1397 ] [ 23:26 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

بعضی وقتا....

 

بعضی وقتا از خودمم بیخود میشم ..!

[ سه‌شنبه 21 اسفند 1397 ] [ 23:19 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

این روزا..

این روزا فقط میشه به
✘†عزرائیــــــ†ـــل✘†
اعتماد کرد…
چون لااقل✘ قــــــــصد ونــــــــــیتش ✘مشخصه…!

[ دوشنبه 20 اسفند 1397 ] [ 23:21 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

سلامتی...

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﮐﻪ ﺻﺎحب ﮐﺎﺭش ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ؛
ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮ ﻋﻮض ﮐﻨﻪ ﺑﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ

امــــا ﯾﺎﺩ ﺧﺮﺝ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺮﯾﻀﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ، ﯾﺎﺩ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ ، ﺟﻬﯿﺰﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮش ، ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﺴﺮﺵ …

ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺻﺎحب ﮐﺎﺭﺵ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ !

[ دوشنبه 20 اسفند 1397 ] [ 23:19 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

رفت..

رفـت

بهش گفتم چرا مییری هیچی نگفت
بهش گفتم مشکلت چیه هیچی نگفت
بهش گفتم دوست دارم هیچی نگفت
بهش گفتم مگ نمیگفتی دیونتم هیچی نگفت
بهش گفتم چرا برام دیگ لالای نمیخونی
بهش گفتم دلم واسه صدات تنگ شده هیچی نگفت
بهش ...
بهش ...
بهش ...
بهم گفت از تو بهترشو پیدا کردم
هـیــــــــــــــــچـیـــ نـــگـفــتـم

[ دوشنبه 20 اسفند 1397 ] [ 23:17 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

دروغ..

بهش گفتم: هر سوالي بپرسم راستش رو جواب ميدي؟
گفت: اره.
دروغ گفت، مگه ميشه هر سوالي رو راست جواب داد؟
به روش نياوردم، گفتم بذار دروغ بگه، فقط بگه همين كه حرف بزنيم خودش كليه، حالا راست و دروغش چه فرقي واسه من داره.
گفتم: دوس داري ؟
گفت: چي رو ؟
گفتم: غذا رو، دمپختك دوس داري يا داري به زور ميخوري؟
گفت: دوس دارم.
دروغ گفت، خودم يادمه يه روز خيلي وقت پيش ها گفته بود بدش مياد. به روش نياوردم.
گفت: همين ؟
گفتم: چي همين ؟
گفت: همين ؟ سوالت همين بود ؟
گفتم: اره .
دروغ گفتم؛ ترسيدم اگه مي پرسيدم من رو چي؟ من رو دوست داري؟ اگه از رو مجبوري، از رو رودرواسي ميگفت اره چي؟ اگه دروغ ميگفت و منم باورم ميشد چي؟ نپرسيدم.
قاشق آخر رو با بي ميلي خورد و رفت كنار، از توي پاكت يه سيگار برداشت و روشن كرد.
چقدر سيگار به انگشت هاي باريكش مي يومد.
گفتم: عين خواب ميموني، واقعي راستكي دقيق و با همه ي جزئيات انگار تا آخرش ميموني، همون موقع كه مطمئنم از واقعي بودنت ميري، تموم ميشي، هيچ چيزه رفتني اي نميتونه راست باشه، عين يه دروغ بزرگي.
خنديد سرش رو تكون داد و گفت كه اين دفعه ميمونه.
دروغ گفت.

[ دوشنبه 20 اسفند 1397 ] [ 23:15 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]

جان دل..

جانِ دل
مگر میشود تو باشی
دستانت در دستانم قفل باشد
آرزویی دیگر داشته باشم؟!

[ دوشنبه 20 اسفند 1397 ] [ 23:13 ] [ fazesanginn ] [ ارسال نظر(0) ]